هنر عکاسی
قاپیدن لحظه در میان هوا، بدون کلک، بدون اینکه فرصت دور شدن به آن بدهید. انگار یک نقاشی خلق می کنید، در هر همان دم که عکسی را می‌گیرید.
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: رضا - ۱۳٩٢/۱٠/٢

ترجمه شهاب شهسواری

نیویورک در نیمه قرن بیستم شهری تک‌رنگ بود، یا دست کم عکاسان مستندساز بودند که ما را به این باور رساندند.

ولی درست در موقعیتی که عکاسان معروفی چون ویگی، دایان آربس و ریچارد اودون غالبا شهر را در تصاویری سیاه و سفید با خطوطی واضح و پرطنین قاب می‌گرفتند، سال لایتر بود که شهر را به شکل سمفونی خاموش رنگینی نگاه می‌کرد. درخشش نئون‌ها، هاله‌های چراغ‌های ترافیکی، بلار طلایی تاکسی‌ها سازنده موسیقی بصری‌ای بودند که تعداد کمی از هم نسلانش صدای آن را شنیده‌بودند.

آقای لایتر به عنوان یکی از اولین عکاسانی که به صورت حرفه‌ای عکاسی رنگی از شهر نیویورک را آغاز کرد، سه‌شنبه هفته گذشته در سن ۸۹ سالگی درگذشت. مردی که با وجود اینکه بخش اعظم آثارش برای عموم مردم ناشناخته مانده‌است، یکی از پیشروان عکاسی هنری دوران خود بود.

از ده‌ها هزار عکسی که او گرفته‌است و بخشی از آنها به عنوان بهترین نمونه‌های عکاسی خیابانی در دنیا شناخته‌شده‌اند، تعداد زیادی از عکس‌ها هنوز چاپ نشده‌باقی مانده‌اند.

او ابتدا به عنوان یک خاخام تحصیل کرد و بعد سراغ نقاشی رفت و اما به عنوان یک عکاس، سال لایتر به صورت متوالی در شصت سال فعالیت حرفه‌ای‌اش همینطور فراموش می‌شد و دوباره کشف می‌شد..

Saul leiter, 1954

 

در یک تک‌نگاری که پنج سال پیش در مورد او در آلمان منتشر شده‌است می‌گوید: «برای ایجاد یک زندگی حرفه‌ای موفق، فرد باید مصمم باشد. باید جاه طلب باشد. من بیشتر ترجیح می‌دهم وقتی دلم می‌خواهد قهوه بخورم، موزیک گوش کنم و نقاشی بکشم.»

أقای لایتر در سال‌های اخیر با وجود انتقادهایی دوباره توجه‌ها را به خود جلب کرده‌بود. سال ۲۰۰۵ تعدادی از عکس‌های رنگی او سوژه اصلی گالری هاوارد گرینبرگ در منهتن بودند. سال ۲۰۰۶ در کتاب عکسی با عنوان «سال لایتر: رنگی‌های اولیه Saul Leiter: Early Color» با مقدمه‌ای از مارتین هریسون، مورخ هنر، آشنایی با عکس‌های او باز هم گسترش بیشتری پیدا کرد.

همان سال موزه هنر میلواکی اولین نمایشگاه انفرادی موزه‌ای را از عکس‌های رنگی آقای لایتر برگزار کرد. چندین نمایشگاه دیگر پس از آن در نقاط دیگر از جمله بنیاد هنری کارتیه برسون در پاریس برگزار شد.

یک فیلم بلند مستند با عنوان «بدون هیچ عجله خاصی: ۱۳ درس از زندگی با سال لایتر» با کارگردانی توماس لیچ، کارگردان بریتانیایی در این سال در مورد او ساخته‌شد. این فیلم در فستیوال‌های متعددی در آمریکا و اروپا از جمله در فستیوال DocNYC در منهتن همین ماه گذشته پخش شد.

همه این توجه‌ها آقای لایتر را پریشان و ناخشنود می‌کرد، حداکثر می‌توان گفت او را فقط اندکی خوشنود می‌کرد.

در فیلم مستند توماس لیچ، آقای لایتر می‌گوید: «چه چیزی باعث شده‌است فکر کنید من خیلی خوب یا برجسته‌ام؟ من واقعا برام مشکل با این قضیه بزرگ بودن و برجسته‌بودن آقای لایتر کنار بیایم.»

اما بقیه را خوشحال می‌کرد.

لیزا هوستتلر، مجموعه‌دار تازه منصوب شده خانه جورج ایستمن در روچستر روز سه‌شنبه هفته گذشته در گفتگویی گفت: «او یکی از مهم‌ترین عکاسان اولیه عکس‌های رنگی در قرن بیستم است. عکس‌هایی که او گرفته‌بود با نوعی ریتم و جنبش در کشاکش شهر می‌توانند با مخاطب ارتباط برقرار کنند.»

آقای لایتر به عنوان یکی از اعضای دانشگاه عکاسی نیو یورک شناخته می‌شود، مجموعه‌ای که ویگی، آربس و آودون هم عضو آن بودند. با این وجود سال لایتر آنچنان هم چیزی از عکاسی آکادمیک نمی‌دانست. او بیشتر یک عکاس خود آموخته‌بود که آثارش یادآور هیچ هنرمند دیگری نبودند. عکس‌های او حساس، عمیق، نسبتا خلاصه و به شدت مشغول به رنگ و هندسه هستند و به نظر می‌رسد بیش از هر چیزی موضوع آنها درک بنیادی از جهان باشد.

لایتر غالبا می‌گفت که: «دیدن، نوعی تجارت مغفول مانده‌است.»

زمانی که دیگر عکاسان نیویورکی هم عصر او سعی می‌کردند عناصر شهری را مانند خیابان‌ها، مردم و ساختمان‌ها مجزا مستندسازی کنند، سال لایتر فضاهای غیرقابل تعریف و تمایز را در حالیکه هر سه عنصر در کنار هم قرار داشتند تصویر می‌کرد که بسیاری از آنها در محدوده کوچک اطراف آپارتمانش در محله ایست ویلیج نیویورک قرار گرفته‌بودند که او در دهه ۱۹۵۰ در آنجا زندگی می‌کرد.

توماس لیچ، کارگردان فیلم مستند در مورد سال لایتر، چهارشنبه هفته گذشته در مصاحبه‌ای گفته‌است: «بسیاری از کسانی که ما آنها را به عنوان عکاس‌های معروف می‌شناسیم، به خصوص عکاسان آمریکایی آن دوره، خیلی واضخ قصد دارند عکس‌های‌شان در مورد چیزی باشد. سال خیلی از این غیرمستقیم‌تر بود.»

عکس‌های سال لایتر برش‌هایی فوری هستند که بدون برنامه‌ریزی و بدون صحنه‌سازی از سوی یک رهگذر شهری با نگاهی اجمالی دیده‌شده‌اند. آدم‌های در عکس‌های او معمولا سافت فوکوس هستند، گاهی بخشی از بدن آنها نمایش داده‌شده‌است و گاهی هر چند دلالت و اثری از حضورشان وجود دارد کاملا جای‌شان خالی است. او که نسبت به هندسه شکل یافته در شهر حساس بود، با طراحی تصویر از گوشه چیزها عکس می‌گرفت. مناظر پشت باران دیده می‌شوند و پنجره‌ها پوشیده از برف یا بخارگرفته هستند.

سال لایتر در مستند بدون هیچ علجه‌ای می‌گوید: «پنجره‌ای پوشیده از قطرات باران مرا بیشتر از عکسی از یک فرد مشهور جذب می‌کند.»

رنگ‌های آقای لایتر هر چند گاهی نمایشی هستند، اما معمولا کم نور و خاموش هستند، این افکت را سال لایتر با استفاده از فیلم‌های تاریخ گذشته به دست آورده‌بود. او معمولا از فیلم‌های ۳۵ میلی‌متری کداکروم استفاده می‌کرد. او معمولا بازتاب‌ها را در شیشه معمولی می‌گرفت که به او اجازه می‌داد بتواند بدون استفاده از اتاق تاریک، با استفاده از تنها یک بار نوردهی، تصاویری چندلایه درست کند.

منتقدان متفق‌القولند که نگاه کردن به عکس‌های سال لایتر، نگاه کردن به چیزی گرم، صمیمی، شکننده، بسیار زیبا و شدیدا شخصی است.

یکی از عکس‌های بدون عنوان از سال لایتر در دهه ۱۹۵۰ از ستون‌های نک‌تیز و خم شده رو به پایین یک چتر صورتی رنگ است که کاملا باز است و پر از قطرات باران، بیش از هر چیز این عکس شبیه به یک انجیر تازه است.

در عکسی دیگر با عنوان «کارگر موندریان» (۱۹۵۴) با عکس گرفتن از محوطه ساحتمانی که در آن یک کارگر در چارچوب تخته‌های چوب رنگی در قاب قرار گرفته‌است، یک صحنه بازنمایی ساده را به صورت کامل انتزاعی می‌کند. (پیت موندریان نقاش هلندی که به علت نقاشی‌های هندسی‌اش مشهور است)

عکس دیگری با عنوان «چتر قرمز» (۱۹۵۷) عملا سیاه و سفید است و گستره‌ای از برف خاکستری پهن شده بر سطح شهر را نمایش می‌دهد. اما در گوشه بالایی عکس، مانند اولین کاردینال زمستانی (کردینال یا سهره قرمز آمریکایی یک پرنده قرمز رنگ بومی آمریکاست)، ناگهان یک تصویر نفسگیر بیرون می‌زند: تکه‌ای از یک چتر قرمز رنگ که توسط رهگذری که در عکس دیده نمی‌شود بالا گرفته‌شده‌است، با بخشی از کت قرمز رنگ رهگذر که دیده می‌شود تنها گوشه‌ای کوچک از عکس را پر کرده‌اند.


Saul Leiter, 1959
 

مارگیت ارب، دستیار سال لیتر، که شخصی بود که خبر مرگ او را از خانه‌اش تایید کرد، می‌گوید: «وقتی نوبت به ترکیب‌بندی می‌رسید، او همه قوانین را می‌شکست. او چیزها را انتزاعی می‌کرد، او به رنگ‌های دقت می‌کرد، او پیش‌زمینه را از فوکوس خارج می‌کرد که باعث می‌شد عکس‌ها احساس بسیار نظربازانه‌ای پیدا کنند. او ذهنیت نقاشانه‌ای در عکس‌هایش به کار می‌برد که هیچ جای دیگر در عکاسی دیده‌نشده‌است.»

سال لایتر بعد از اینکه اوایل مدتی سیاه و سفید عکاسی می‌کرد، در اواخر دهه ۱۹۴۰، دهه‌های پیش از آنکه غالب عکاس‌ها سراغ عکاسی رنگی بروند، به عکاسی رنگی روی آورد.

خانم هوستتلر می‌گوید: «در آن دوران عکس رنگی به عنوان یک رسانه هنری پذیرفته‌نشده‌بود. چرا که طبیعت توسعه و گسترش فن‌آوری عکاسی رنگی در ذهن مردم تداعی کننده عکاسی تجاری یا عکاسی آماتور بود.»

از آنجا که در آن دوران هیچ بازاری برای عکس‌های رنگی وجود نداشت، سال لایتر زندگی‌اش را از طریق عکاسی مد برای مجله‌هایی مانند اسکوئایر و هارپرز بازار می‌گذراند. اما آثار او در صفحات این مجلات هم هیچ شباهتی به عکس‌های دوران خودش نداشت: بخشی از صورت‌های مدل‌ها غالبا پنهان است، نیمی از یک محصول برجسته مانند یک جفت کفش زیر سایه قرار گرفته‌است.

آقای لایتر تعداد بسیار کمی از عکس‌های هنری‌اش را چاپ کرد. به نظرش برای او کافی بود که اسلایدها را در جمع‌های کوچک دوستانه  نمایش دهد و آنها را با پروژکتور روی دیوارهای اتاق پذیرایی خانه‌اش پخش کند. او در با دوربینش روزانه در خیابان‌ها پرسه می‌زد و البته به نقاشی کردن هم می‌پرداخت. در برخی آثار او این دو رسانه هنری را با هم مخلوط می‌کرد و یک لایه نقاشی بر روی عکس‌های چندلایه‌اش اضافه می‌کرد.

شش دهه به همین شکل گذشت. در تمام طول این زمان آقای لایتر تقریبا ناشناخته باقی ماند. توماس لیچ می‌گوید: «بخشی از این ناشناختگی عامدانه و از روی انتخاب بود و بخشی از آن از سر حادثه. عکاس‌های زیادی هستند که با عمومی کردن خودشان و جستجو موفقیت، از مسیرشان خارج می‌شوند. سال هیچ وقت چنین کاری نکرد. او عکاسی می‌کرد چون که عاشق عکس گرفتن بود.»

سال لایتر ۳ دسامبر ۱۹۲۳ در شهر پیتزبورگ به دنیا آمد، او فرزند یک خانواده خاخام‌های یهودی بود که سلسله آنها به صدها سال پیش باز می‌گشت. پدرش ولف لایتر، خاخام و پژوهش‌گر مشهور تلمود بود و رهبر جامعه یهودیان ارتودکس پیتزبورگ محسوب می‌شد. پدرش دوست داشت سال هم همان مسیر او را طی کند.

اما در دهه ۱۹۴۰ بعد از مدتی تحصیل در مدرسه دینی کلیولند برای رسیدن به لباس خاخامی، سال لایتر جوان مدرسه را وسط کار ترک کرد و به نیویورک رفت تا نقاش شود. انتخابی که به شدت باعث ناراحتی خانواده‌اش شده‌بود.

در منهتن او زیر نظر نقاش اکسپرسیونیست انتزاعی، ریچارد پوسه دارت، آموزش دید که او را به جستجو در عرصه عکاسی تشویق کرد. عکاسی انتخاب دیگری بود که حتی باعث نارضایتی بیشتر خانواده لایتر شد.

سال ۲۰۰۹ سال لایتر در مصاحبه‌ای با وبسایت فوتوگرافرز اسپیک گفت: «پدرم فکر می‌کرد عکاسی کاری است که توسط آدم‌های دون انجام می‌شود. خانواده‌ام از اینکه من عکاس می‌شدم خیلی ناراضی بودند، عمیقا و شدیدا ناراضی بودند.»

سال ۱۹۵۳ بود که ادوراد استیچن، عکاس برجسته برای اولین بار تعدادی از عکس‌های سال لایتر را در نمایشگاهش در موزه هنرهای مدرن نیویورک با عنوان «همیشه غریبه‌های جوان Always the Young Strangers» در بین عکس‌های نمایشگاه گنجاند. سال لایتر بعدها گفت که از این موضوع خوشحال شده‌بود، اما این موفقیت اثر بیش از اندازه‌ای هم روی او نداشت.

مدتی بعد ادوارد استیچن از سال لایتر خواست تا تعدادی از آثارش را در نمایشگاه «خانواده انسان The Family of Man» نمایش دهد. نمایشگاهی شامل ۵۰۰ عکس که استیچن از بین ۲ میلیون عکس برای نمایش در موزه هنرهای مدرن نیویورک جمع‌آوری کرده‌بود. این نمایشگاه به علت کنکاش برانگیزاننده وضعیت بشری از سوی بسیاری به عنوان یک نقطه عطف محسوب می‌شد. سال لایتر اما که از آثار خودش آنچنان رضایت خاطر نداشت، پیشنهاد شرکت در نمایشگاه را رد کرد.

برخی از عکس‌های سال لایتر راه‌شان را به کلیکسیون‌های موزه‌ها باز کرده‌اند. تعدادی در موزه هنر آمریکایی ویتنی در نیویورک، تعدادی در موسسه هنری شیکاگو و تعدادی در موزه ویکتوریا و آلبرت لندن. اما اکثریت قریب به اتفاق عکس‌های سال لایتر فقط به شکل نگاتیو و اسلاید موجود هستند و هیچ گاه به چاپ نرسیده‌اند. این عکس‌ها در جعبه‌های متعددی در آپارتمانش مانند ساختمان‌های یک شهر بزرگ چیده‌شده‌اند.

دیوارهای آپارتمان او نیز پوشیده از نقاشی‌هایش است. اکثر این نقاشی‌های آب‌رنگ و گواش نیمه انتزاعی و به شدت رنگین هستند. سال لایتر در مصاحبه‌اش با فوتوگرفرز اسپیک می‌گوید: «من بزرگ‌ترین کلکسیونر آثار سال لایتر در جهان هستم.»

خانم سوآمس بنتری که برای بیش از نیم قرن همخانه و همدم آقای لایتر بود، سال ۲۰۰۲ درگذشته‌بود. خانم بنتری یک هنرمند و مانکن بود و سوژه بخش بزرگی از عکس‌ها و نقاشی‌های سال لایتر بود. از بستگان نزدیک سال لایتر یک برادرش به نام آبا هنوز زنده‌است.

آثار سال لایتر را می‌شود در مجموعه‌هایی مانند کتاب «سبک نیویورکی: عکس‌ها، ۱۹۳۶-۱۹۶۳» که اکثر عکس‌هایش آثار سال لایتر هستند و توسط جین لیوینگستون جمع‌آوری شده‌است. عکس‌های او همچنین سوژه اصلی کتابی با عنوان «سال لایتر» با مقدمه‌ای از مکس کوزلف است.

در مصاحبه با فوتوگرافرز اسپیک، سال لایتر می‌گوید او نقشش را به عنوان عکاس در پس‌زمینه‌ای از رویدادهای بسیار مهم‌تر بشری انتخاب کرده‌است.

او می‌گوید: «من در خودخواهی و تحسین خودم غوطه‌ور نشده‌ام. وقتی به ویوالدی یا موسیقی ژاپنی گوش می‌کنم یا ساعت ۳ صبح اسپاگتی درست می‌کنم و ناگهان می‌بینم که سس مورد نظرم را برای خوردن با آن ندارم، در آن لحظه شهرت به هیچ دردم نمی‌خورد.»

 

منبع: نیویورک تایمز

 


نویسنده: رضا - ۱۳٩٢/۱٠/٢

در طول ماه نوامبر مجله نشنال جئوگرافی تصمیم گرفت طی فراخوانی از عکاسان سراسر جهان دعوت کند تا عکس‌های‌شان را در سه گروه مردم، مکان‌ها و طبیعت به مسابقه بگذارند. این مجله بیش از ۷۰۰۰ عکس از ۱۵۰ کشور شامل عکس‌هایی از عکاسان حرفه‌ای و آماتور سراسر جهان دریافت کرد.                                                 

نهم دسامبر، سوزان ولشمن سردبیر ارشد عکس مجله نشنال جئوگرافی، به همراه استفانی سینکلر و اد کشی مسابقه عکس امسال مجله را در محل دفتر انجمن نشنال جئوگرافی در شهر واشنگتن دی‌سی داوری کردند.

اتاق تاریکی را تصور کنید که در آن تصاویر توسط پروژکتور بر روی پرده عظیمی پخش می‌شوند و جز صدا «بله» و «نه» داوران سکوت کامل برقرار است، هر چند گاهی بحث بر سر یک عکس خاص ممکن است این سکوت را بشکند. چند ساعت بعد، پس از چندین دور اصلاح، فینالیست‌ها روشن شدند و بحث بر سر برنده اصلی آغاز شد.

نهایتا داوران اجماع کردند که جایزه بزرگ باید به عکدو متری حفره یخس پل سودرز Paul Souders از خرس قطبی‌ای که زیر یخ‌های قطبی در حال ذوب شدن هادسون بی در کانادا قرار دارد، برسد. این عکس پل سودرز در مسابقه دیگری هم برنده جایزه اصلی شده‌است، مونیکا کورکوران از نشنال جئوگرافی در این مورد با او مصاحبه کرده‌است.

برنده جایزه بزرگ: پل سودرز – سیاتل – ایالت واشنگتن خرس یخ (The Ice Bear) یک خرس قطبی از زیر قطعات یخ در حال ذوب شدن در هادسون بی کانادا در حالیکه آفتاب نیمه شب طلوع می کند و مانند گرده ای از آتش دوردست می درخشد، در دوره ای از گرمای رکوردشکن تاریخی. جمعیت خرس های قطبی منطقه مانیتوبا که جنوبی ترین محل زندگی آنها در جهان است بر اثر گرمای شدید هوا و آب شدن یخ های قطبی در خطر جدی قرار گرفته است.

س: چه مدت است از حیات وحش عکاسی می‌کنی و چه شد که وارد این رشته عکاسی شدی؟

 

ج: من نزدیک به ۳۰ سال است که به عکاسی حرفه‌ای مشغولم. این تنها شغلی‌ست که من داشتم و البته مربوط به بنزین زدن و هل دادن ماشین چمن‌زنی نمی‌شده‌است. البته من هیچ وقت نمی‌خواستم عکاس طبیعت باشم، همیشه خواسته‌ام عکاس خبری باشم. اولین کارم را هم در یک روزنامه کوچک محلی در شهر راک‌ویل ایالت مریلند آغاز کردم. رویایم این بود که روزگاری به اوج کار روزنامه‌نگاری برسم. تعداد زیادی از رویدادهای ورزشی دبیرستانی محلی، ماموریت‌های عکاسی پرتره و عکس‌های اختصاصی آب و هوا رفتم. احساس می‌کردم که داستان شهرم را به صورت روزمره تعریف می‌کنم. یک روز تصمیم گرفتم صحنه را عوض کنم. هیچ وقت آدمی نبودم کهکاری را نصفه‌کاره انجام بدهم، در نتیجه همه چیزهایم را جمع کردم، ۷۰۰۰ کیلومتر رانندگی کردم تا به آلاسکا برسم. جایی که قرار بود برای بزرگ‌ترین روزنامه ایالت ماموریتی را انجام دهم. روزی که رسیدم دمای هوا ۲۷ درجه زیر صفر بود. اما همه چیز به شکل سحرآمیزی نو و تازه بود. در حیات خلوت خانه‌ام گوزن می‌دیدم و در پیاده‌روی‌های روزانه به عقاب‌های بزرگ در آسمان نگاه می‌کردم.

 

دقیقا همینجا بود که جابه‌جایی از عکاسی خبری به عکاسی از حیات وحش شروع شد. اما همچنان عملیات همان بود. تعریف کردن داستان مکان‌هایی که به آنها بر می‌خورم، و البته حیات وحشی که در آن مکان‌ها می‌بینم. ۲۰ سال پیش کار روزنامه را رها کردم و شرع به سفر برای عکاسی حیات وحش کردم.

رتبه اول بخش عکس مردم: سسیل بائودیر – ییلاند – دانمارک باهم، تنها (Together, Alone) این پرتره دوقلوهای همگون (نیلس و امیل ۱۵ ساله) در فین دانمارک، قطعه ای از مجموعه ای از عکس ها است که در آنها افرادی تصویر شده اند که پیوند های محکمی با فرد دیگری دارند و معمولا خودشان را به جا «من» به عنوان «ما» خطاب می کنند.

س: یک فریم دیگر شبیه به همین عکس در مسابقه «حیوانات در محیط زیست‌شان» که توسط موزه تاریخ طبیعی بریتانیا و بی‌بی‌سی برگزار شده‌است به عنوان عکس سال ۲۰۱۳ برگزیده شد. داستان این دو فریم را برای‌مان بگو.

 

ج: در واقع من دو فریم شفاف از این خرس زیر آب داشتم که در واقع خیلی کم با هم تفاوت داشتند. درست در روز آخر فرصت شرکت در مسابقه بی‌بی‌سی عکسم را در مسابقه شرکت دادم و هیچ وقت فرصت نداشتم تا دو تا فریم را کنار هم مقایسه کنم. درست زمانی که برنده جایزه در یک رشته مسابقات شدم و البته پیش از جایزه بزرگ ناگهان متوجه نکته‌ای در عکس شدم. وقتی دقت کردم دیدم که درست در گوشه پایین سمت راست تصویر، گوشه‌های یخ از عکس کراپ شده‌اند. این نکته ناگهان اذیتم کرد. در واقع خودم این فریم را که برای مسابقه نشنال جئوگرافی فرستادم ترجیح می‌دهم، چرا که در آن کل گوشه‌های یخ پیداست. این دقیقا یکی از نکات ریزی است که می‌تواند عکس را کمی بهبود ببخشد و دقیقا نکاتی که آدم در ابتدا اصلا متوجه آن نمی‌شود یا کلا به آن اهمیت نمی‌دهد.

 

این خرس به سمت کوه یخ شنا کرد، در آب پرید و چند ثانیه در حالی‌که من تلاش می‌کردم قایق بادی‌ام را جابجا کنم و دوربین را در دو متری حفره یخ تنظیم کنم، زیر آب ماند. درست تا زمانی که داشت از آب در می‌آمد تا نفس بگیرد عکس نگرفتم، بالا آمد نگاهی به من انداخت و من همینطور که دوباره داشت زیر آب می‌رفت شاتر را فشار می‌دادم و عکس می‌گرفتم. او زیر آب ماند و من را نگاه می‌کرد، بعد بالا آمد و نفس دیگری گرفت و شنا کرد و دور شد. وقتی در قایق بادی‌ام نشسته‌بودم نمی‌توانستم ببینمش و فقط با لنز واید داشتم عکس می‌گرفتم. حس می‌کردم که موقعیت خیلی خاص و منحصر به فردی است و اولین چیزی که به ذهنم رسید این بود که نمی‌خواهم این موقعیت را خراب کنم. پیش از این دوربین و کنترل از راه دور شاتر را در آب شور انداخته‌بودم و مجبور شده بودم با یک قطعه سیم مسی که با دندان لخت کرده‌بودم و به هم وصل‌شان می‌کردم به عنوان کابل جایگزین استفاده کنم. نمی‌دانم چه شد، اما هر جور بود کار کرد.

رتبه اول بخش مکان‌ها

آدام تن - سلنگور – مالزی

 

مسیر طولانی سپیده‌دم (Lngroad To Daybreak)

این موضوع که این شهر کهن به زودی با توجه به رشد اقتصادی سریع در چین به یک شهر نوین تبدیل خواهد شد و شاید زیبایی ناب خود را در چشم به هم زدنی از دست بدهد باعث شد که لذت زیادی از ثبت این عکس از مادری که بچه‌اش را در سبد در سپیده‌دم مه‌آلود به سر کار می‌برد، ببرم.

 س: برای دیگر عکاسان حیات وحش توصیه‌ای داری؟

 ج: توصیه استاندارد من این است: ازدواج موفق داشته‌باشید و از کار دائم‌تان استعفا ندهید.

 واقعا زندگی کردن با این حرفه خیلی سخت است. من خیلی خوش‌شانس بودم که زمانی حرفه عکاسی‌ام را شروع کردم که به شکلی می‌شد با درآمدش زندگی برای خودم درست کنم. آن زمان عکاسی روزنامه آنچنان درآمد زیادی نداشت، اما واقعا شغل محسوب می‌شد، و البته زمین تمرین خوبی بود، چراکه من به صورت روزانه مجبور بودم عکس بگیرم. من در کنار عکاسان دیگر و بهتر از خودم کار کردم و حرفه‌ام را بهتر آموختم و البته برای همه این چیزها پول می‌گرفتم چون در استخدام روزنامه بودم نگرانی من این است که برای نسل بعد بسیار سخت‌تر است تا درآمد داشته‌باشند و حرفه خودشان را پیش ببرند.

 من خودم را خیلی خوشبخت حس می‌کنم که می‌توانم با حرفه‌ای که به آن علاقه دارم زندگی‌ام را هم پیش ببرم.

 س: نظرت در مورد شرکت در مسابقه‌های عکاسی چیست؟

 دوست دارم فکر کنم آن دوره از زندگی‌ام که در انتظار نتایج مسابقات عکاسی می‌مردم و زنده می‌شدم و اعتماد به نفس عظیمی که از آنها می‌گرفتم، گذشته‌است.

 

به نظر من نکته مثبت در مورد مسابقات و رقابت‌های عکاسی این است که می‌توانند روایت‌های عکس‌ها را به مخاطب وسیع‌تری برسانند و اینکه می‌توانند میلیون مخاطب را به تماشای زیبایی شکننده طبیعی جهان ما بنشانند و آنها را برای کنش جهت تجربه و حفاظت از این زیبایی شکننده طبیعی بیانگیزانند.

بخش مردم (شایسته تقدیر): مارین بیسیگ (Maurin Bisig)

عربیک در یکی از بزرگ‌ترین شهرهای جهان، نیویورک متولد شده‌است. درست وسط محله برانکس بزرگ شده‌است و به مدرسه رفته‌است. وقتی که ۱۳ سالش شد پدرش تصمیم گرفت او را نزد خانواده‌اش در یک شهر کوچک به نام بایاکوندا بفرستد. امروز او در محلی بدون برق زندگی می‌کند، جایی که تا نزدیک‌ترین شهر دو ساعت با اتوبوس راه است. او هر روز صبح زود تا شب کار می‌کند. هیچ بختی برای ترک این کشور ندارد. عربیک تنها شهروند این شهر کوچک است که پاسپورت رسمی آمریکایی دارد. همه اینجا آرزوی داشتن چنین موقعیتی را دارند اما عربیک به علت سنت خانوادگی حق استفاده از آن را ندارد.

 

بایاکوندا – گامبیا – غرب آفریقا

بخش مردم (شایسته تقدیر) : میشل دو پونزیو (Michele De Punzio)

دوست دخترم در ماشین پارک شده کنار خیابان

 

رم – ایتالیا

 بخش مردم (شایسته تقدیر): اورلی گئورتس (Aurélie Geurts)

این عکس یکی از عکس‌های مجموعه‌ای از آثارم با عنوان فرومواسا (Frumosa) است. کلمه فرومواسا در زبان رومانیایی به معنای زیبایی است. این اثر در مورد لائورنتیو و خانواده‌اش است. آنها در کلبه‌ای نزدیک خط آهن گنت دامپورت زندگی می‌کنند. من او و خانواده‌اش را اواخر سال ۲۰۱۲ دیدم. آنها روزانه با چالش‌های متعددی در زندگی مواجهند. نداشتن یک نشانی پستی رسمی باعث شده‌است که آنها مشکلات عدیده‌ای با دولت پیدا کنند و این مساله باعث شده‌است از پیدا کردن شغل مناسب باز بمانند. خانواده آنها با وجود زندگی ناپایدارشان، خانواده‌ای شاد، نزدیک و گر است.

 

گنت دامپورت – بلژیک

بخش مردم (شایسته تقدیر): سسیل سمتانا بودیر (Cecile Smetana Baudier)

این اید است. دختری هفت ساله که در گرین‌لند متولد شده‌است. یک سال پیش مادرش، ماری، تصمیم گرفت به دانمارک بیاید تا زندگی بهتری برای خودش و دخترش فراهم کند و هر آنچه که خودش در طول زندگی نداشته‌است برای دخترش تامین کند. اما با وجود اینکه دو کشور خیلی به هم نزدیک هستند و از لحاظ تاریخی پیوند عمیقی با هم دارند، اما تفاوت فرهنگی میان آنها بسیار زیاد است، این مادر دختر هیچ دوست دانمارکی ندارند و هیچ ارتباط مستحکمی برای زندگی در دانمارک پیدا نکرده‌اند. در دانمارک گرین‌لندی‌ها، شهروندان درجه دوم، به عنوان افرادی دائم الخمر و مشکل اجتماع محسوب می‌شوند. این عکس بخشی از یک مجموعه‌ای است که در حال تهیه آن هستم و وجه دیگری از اقلیت گرین‌لندی‌های دانمارک را نمایش می‌دهد.

 

آرتوس – دانمارکی

بخش مردم (شایسته تقدیر): اندرو بیراج (Andrew Biraj)پسری در کنار رود بوریگانگا در حالی که دود از تپه‌های امحای زباله بلند می‌شود، در زمان غروب، با بادبادک‌هایش بازی می‌کند.

داکا - بنگلادش

بخش طبیعت (شایسته تقدیر): رکا ژیمون Réka Zsimon

در یک روز خوب یک شکارچی با گله‌ای از پرندگان مواجه می‌شود.

اگرت بزرگ، بستر رود دانوب – مجارستان

بخش طبیعت (شایسته تقدیر): استفان دو لیزل Stephen De Lisle

یک کرگدن هندی دور از خانه در باغ وحش تورنتو دچار افسردگی زمستانی شده و در خودش فرو رفته‌است.

تورنتو – اونتاریو – کانادا

بخش طبیعت (شایسته تقدیر): یوسوکه کاشیواکورا

کلاغ‌های ساکن توکیو برای درست کردن لانه‌های‌شان از آویزهای لباس استفاده می‌کنند. در این شهر بزرگ درخت‌های کمی وجود دارد، در نتیجه مواد اولیه طبیعی برای درست کردن لانه کمیاب است. در نتیجه این کمبود است که کلاغ‌های توکیو هر از چند گاهی آویزهای لباس را از آپارتمان‌های نزدیک‌شان بر می‌دارند و با استفاده از آنها برای خودشان لانه می‌سازند. یک لانه کامل کلاغ گاهی شبیه به یک اثر هنری می‌شود که با بازیافت مواد ساخته‌شده‌است.

توکیو ژاپن

بخش مکان‌ها (شایسته تقدیر): اندرو له‌ور (Andrew Lever)

در اتوبان ساحلی رانندگی می‌کردم که ناگهان متوجه گاومیش‌هایی شدم که در ساحل خالی در حال آفتاب گرفتن هستند. اول تصور کردم که دچار توهم شده‌ام، اما واقعا آنها گاوهایی بودند که آفتاب می‌گرفتند. خودرویم رو جایی دورتر پارک کردم که به این معنی بود که در هوای ۳۵ درجه باید پیاده راه درازی را می‌رفتم. اما مهم نبود، چون که حتما باید یک عکس می‌گرفتم. وقتی که نزدیک‌شان می‌شدم حواسم بود که نترسانمشان در نتیجه خیلی آرام آرام روی شکمم روی ماسه‌های داغ نزدیک‌شان شدم تا بتوانم عکس خوبی از آنها بگیرم. عملیات موفقیت آمیز بود. ارزش تلاش داشت.

ساحل تاریفا، اندولس، اسپانیا

بخش مکان‌ها (شایسته تقدیر): جولی فلچر 

هیچ‌وقت آن حس وحشتی را که وقتی وارد این محل شدم را فراموش نمی‌کنم. در پی یک توفان بسیار سهمگین نزدیک به ۱۰۰ کیلومتر می‌رفتم تا بتوانم تصویر ویژه‌ای را شکار کنم. اما از دیدن این محل واقعا جا خوردم. شیرابه سرد رنگ سورئالی که در منطقه دیده می‌شد یک مفهوم کاملا طبیعی است که بر اثر رویدادهای الکترومغناطیسی که بر اثر برخورد رعد و برق به زمین رخ می‌داد به وجود می‌آید. آنجا که من رفتم نه بارانی بود و نه باد می‌آمد، اما از دور می‌توانستم رعد و برق و آسمان خشمگین را ببینم که خشمش را بر روی گورستانی از درختان مرده‌ای خالی می‌کرد که بر زمینی غالبا خشک می‌روییدند. در این محل من توانستم مجموعه‌ای از عکس‌های معرکه‌ای را بگیرم که این فریم یکی از بهترین آنهاست.

مرداب منیندی، نیوساوت ولز، استرالیا

 

نویسنده: رضا - ۱۳٩٢/٩/٢٥

در مورد Impression و Expression شاید بهتر باشد که از ویژگی‌های دو سبک امپرسیونیسم و اکسپرسیونیسم استفاده کنیم. این دو سبک نماینده دو گروه از آثار هنری بودند اما در مورد بحث ما، یک اثر می‌تواند هم جنبه‌های اکسپرسیونیستی و هم امپرسیونیستی داشته باشد.
در امپرسیونیسم، هنرمند سعی می‌کند با استفاده از رنگ و نور و کامپوزیشن، برداشت درونی خود را در اثر منعکس کند.

در اکسپرسیونسم، اصل بیان احساسات و بروز بیرونی آنها با روشهایی مختلف است. در واقع شاید ارتباط این دو سبک با رئالیسم بتواند، کمی موضوع را ساده‌تر کند.


Impressionism - Wikipedia, the free encyclopedia
Expressionism - Wikipedia, the free encyclopedia

 در مورد چاپ آثار Fine Art : اگر یک رفرنس می‌خواهید که در آن بگوید فقط آثار چاپ شده می‌توانند fine Art باشند، چنین منبعی نمی‌شناسم. مثل بقیه ویژگی‌های fine art که همگی تعاریف خیلی مشخص و صد در صد ندارند.
اما اگر در منابع مرتبط با فاین آرت جستجو کنید، در بیشتر آنها، چاپ و ویژگی‌های کامل آن شامل آماده سازی، چاپ، امضاء اثر، قاب و ... جزو مباحث مطرح شده هستند. نمی‌توان گفت که اگر اثری چاپ نشود، فاین آرت نیست و یا اگر اثری در این تاپیک به نمایش در می آید حتما باید چاپ شده باشد، اما چاپ یکی از حلقه های مهم این فرآیند خواهد بود. در برخی منابع تاکید شده است که تمام روشهای نمایش دیگر غیر از چاپ خوب ( یعنی چاپ در اندازه خیلی کوچک، نمایش در وب یا چاپ در کتاب، همگی فقط نمایشی از اثر اصلی هستند.

نکته دیگر جنبه فروش این آثار است. آثار فاین آرت برای فروش باید چاپهای خوب داشته باشند، حتی نوع کاغذ و روش چاپ آنها مشخص باشد، امضاء داشته باشند، تعداد نسخه چاپ شده از هر اثر مشخص باشد، گاه نسخه منفرد داشته باشند، اگر تعداد نسخه ها متعدد باشد، باید مشخص گردد که این چاپ خاص نسخه چندم است. 
حتی در زیرنویس این آثار نیز مشخصات اثر چاپ شده گاه دیده می‌شود: اندازه و نوع چاپ

اما مطلبی که در مورد تکنیک این آثار گفته شد. در مورد تکنیک این آثار باید بدون عیب باشند. و همه جزئیات اثر نشان از کنترل هنرمند بر آن را داشته باشد. تعریف عیب در اینجا می‌تواند مبهم باشد. اما شاید این تعریف قضیه را روشن کند که عیب، چیزی است که خارج از قصد هنرمند و بدون کنترل او و بدون قصد خاص او در اثر رخ داده باشد.


تمام آثار فوق متعلق به David Levinthal است.

نویسنده: رضا - ۱۳٩٢/٩/٢٥

عکس فاین آرت چیست؟
هر چند تعریفهای متفاوتی در مورد این نوع عکاسی وجود دارد اما یک سری اصول کلی بر آن حکم فرماست.
عکاسی فاین آرت با نامهای دیگری مانند Art Photography یا Artistic Photography نیز نامیده می شود.

عکس فاین آرت عکسی است که هدف اصلی آن انتقال دید شخصی و استایل خاص هنرمند به مخاطب است. به معنای دیگر، هنرمند می‌خواهد در اثرش به مخاطب بگوید که چگونه دنیا، زندگی و محیط را می‌بینید و چه احساسی نسبت به آنها دارد.

مشخص است که در این نوع عکاسی هنرمند باید بر تمام مراحل کار از ابتدا تا انتها مسلط باشد و بتواند آنها را کنترل کند تا به هدف خود برسد.

این نوع عکاسی در نقطه مقابل عکاسی مستند و عکاسی سفارشی ( تبلیغاتی- صنعتی - ...) قرار می‌گیرد. چرا که در این نوع عکاسی هدف هنرمند واقعیت، جنبه استنادی و یا رضایت مشتری خاص نیست.

این نوع عکسها نیز قابلیت فروش دارند اما بر خلاف عکسهای سفارشی، هنرمند است که دید و سیلقه خود را به مخاطب عرضه می‌کند و مشتری خاص خود را می‌یابد.

این شاخه عکاسی مطمئنا با برخی شاخه‌های دیگر هم پوشانی دارد مانند عکاسی منظره، عکاسی پرتره و ...

در مورد عکاسی منظره و طبیعت دو رویکرد می‌توان متصور شد: رویکرد استنادی و رویکرد هنری. در نوع اول وجه مستند باید حفظ شود اما در نوع Fine Art Landscape نیازی به این امر نیست. هنرمند می تواند بر اساس نیازش از هر وسیله‌ای مانند ادیتهای خاص استفاده کند.

باز هم تکرار می‌کنم که گاهی در مورد این نوع عکاسی اختلاف نظرهایی وجود دارد که واقعا آیا به یک عکس خاص می‌توان این عنوان را اطلاق کرد یا خیر.

اما به نظر می‌رسد با توجه به اهمیت قضیه و نیز آشنایی بیشتر با این شاخه مهم و ویژگی‌های آن، وجود چنین شاخه ای در فروم بی فایده نباشد.


نویسنده: رضا - ۱۳٩٢/٩/٢٤

برای شروع باید تعریف یا علت نیاز به این رویکرد در عکاسی را بیان کنیم. 

شاید ساده‌ترین تعریف مجموعه عکس این باشد که وقتی نتوان حرفی را با یک تک عکس زد، از مجموعه عکس استفاده می‌کنیم.
مجموعه عکس می‌تواند وسیله‌ای باشد برای بسط ایده‌ها.
در مجموعه عکس می‌‌توان ایده‌ها و افکار گسترده‌ تری را به مخاطب منتقل کرد.
...
..
.
( این تعریف هنوز کامل نیست و جا برای بحث بیشتر دارد که به تدریج باید در پستهای بعدی کامل شود)

یکی دیگر از مسائل مهم در مجموعه عکس، انواع آن است. 
انواع مختلف با اسامی مختلفی در این تقسیم بندی وجود دارد.
شاید برای شروع و برای ساده‌تر شدن بحث بتوان دو دسته کلی برای آن برشمرد: مجموعه عکس ترتیبی( یا پیاپی) و مجموعه عکس غیرترتیبی( غیرپیاپی)
همانگونه که از اسم مشخص است: در ترتیبی، عکسهای یک مجموعه دارای ترتیب مشخصی هستند و بدون توجه به آن ترتیب، آن مجموعه مفهومی نخواهد داشت. اما در نوع غیر ترتیبی، نیازی به دیدن عکسها با ترتیب مشخص نیست.
( تقسیم‌بندی‌ها باید بیشتر مورد بحث واقع شوند)


به عنوان نمونه یکی از مجموعه عکسهای مشهور از دوان مایکلز را که جزو مجموعه عکسهای ترتیبی است، می‌بینیم:

در این مجموعه عکس :
- ترتیب مشخص عکسها واضح است.
- روایت مجموعه عکس حاصل همین ترتیب است.
- در نگاهی دیگر، در این مجموعه خاص، روایت از نقطه‌ای شروع و به همان نقطه ختم می شود.
- در پس ظاهر ساده این مجموعه، می‌توان دیدگاههای عمیق‌تر خالق آن را دریافت کرد.

نویسنده: رضا - ۱۳٩٢/٩/٢٢


Everybody Street نام مستندی است در مورد عکاسی خیابانی. فیلم عمدتا نگاهی دارد به سیر عکاسی خیابانی در نیویورک از گذشته تاکنون و نیز زندگی و کار عکاسان مشهور خیابانی‌اش. عکاسانی چون جوئل میرویتز، مارتا کوپر، الیوت ارویت و چندین نام مشهور دیگر مانند بروس گیلدن با آن روش مخصوص و عجیب عکاسی‌اش از آدمهای خیابان.

بروس گیلدن و روش عکاسی خاصش

عکاسی خیابانی زیرشاخه‌ای از عکاسی مستند شهری است که نامش با نام نیویورک پیوند خورده است. شاید بخاطر خود شهر نیویورک و شاید بخاطر عکاسان بزرگی که بخصوص تا دهه ۷۰ میلادی در آن شهر بودند. شاید مهمترین تفاوت عکاسی خیابانی با عکاسی مستند،  Candidness آن باشد که اساس عکاسی خیابانی را تشکیل می‌دهد.   

هرچند در تاریخ این نوع عکاسی، دوربین‌های متفاوتی مورد استفاده قرار گرفته اند، اما مشهورترین آنها دوربین‌های رنج‌فایندری مانند لایکا بودند.

لایکا M3 الیوت ارویت

هرچند در تاریخ این نوع عکاسی، دوربین‌های متفاوتی مورد استفاده قرار گرفته اند، اما مشهورترین آنها دوربین‌های رنج‌فایندری مانند لایکا بودند.

هنوز فیلم به نمایش عمومی درنیامده است اما دیدن ویدیو‌های کوتاه زیر که منتخبی از فیلم هستند، باعث شد که به شدت منتظر دیدن این فیلم بمانم:

جوئل میرویتز

بروس دیویدسون

ریکی پاول

تریلر فیلم

 اطلاعات بیشتر در مورد فیلم 

 


نویسنده: رضا - ۱۳٩٢/٩/٢٢

روی جلد شماره زمستان ۲۰۱۲ مجله Aperture

فصل‌نامه Aperture از سال ۱۹۵۲ منتشر می‌شود. بانیان آن ماینوروایت، انسل ادامز، دروتالانگ و چند هنرمند صاحب‌نام دیگر بودند. خودِ ماینور وایت تا یک سال قبل از مرگش در ۱۹۷۶، ادیتور مجله بود. 

فصل‌نامه، زیرمجموعه بنیاد غیرانتفاعی Aperture است و موضوع اصلی آن، عکاسی Fine Art است. علاوه بر مجله چندین کتاب نیز منتشر کرده است که برخی از آنها مانند  Edward Weston: The Flame of Recognitionجزو کتابهای پرفروش عکاسی شده‌اند.

جف‌وال، عکس از Greg Giard، اکتبر ۲۰۱۲، از مقاله jeff wall: on pictures مجله Aperture

جف‌وال، عکس از Greg Giard، اکتبر ۲۰۱۲، از مقاله jeff wall: on pictures مجله Aperture

Exakta Camera Photograph, Untitled, 2012, Christopher Williams, Aperture magazine

از کارهای مهم دیگر این بنیاد، انتشار کاتالوگ آثار دایان اربس بود. این کاتالوگ را جان سارکوفسکی آماده کرده بود اما هیچ یک از ناشرین اروپا و امریکا حاضر به انتشارش نشده بودند.

در صورتی که علاقمند به مطالعه این مجله هستید، می‌توان نسخه دیجیتال آن را از طریق فروشگاه Kindle به صورت قانونی تهیه کرد ( قیمت اشتراک سالانه آن ۲۵ دلار است> روش خرید از فروشگاه کیندل). و البته معمولا نسخه‌های غیرقانونی‌اش در فضای وب پیدا می‌شوند.

نویسنده: رضا - ۱۳٩٢/٩/٢٢

سلف پرتره رنگی برادران لومیر، روش اُتوکروم، سال ۱۹۱۴

 

روش اتوکروم برای تهیه عکس‌های رنگی را برادران لومیر ابداع کرده بودند و در زمان خودش بسیار مورد استقبال واقع شد. برادران لومیر کارخانه‌ای برای تولید شیشه‌های اتوکروم تاسیس کردند که تا زمانی که روشهای جدید تهیه عکس‌های رنگی کشف شدند، نیاز عکاسان را تامین می‌‌کرد.

> اطلاعات بیشتر در مورد روش اتوکروم

مطالب قدیمی تر »
دوستان من:
Tools :